كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

745

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

دست‌بوس يافته عرضه داشتند از قبل حكام خود همه اين پيغام كه ما بنده و تربيت يافتهء آن حضرتيم . اگر پيش ازين به رهنمونى بخت وارون و همنشينى مردم دون مخالفتى ورزيديم و مدتى سرگشته در بيابان گرديديم و مرارت فرار چشيديم و خسارت روزگار كشيديم ، عاقبت در آينهء ندامت چهرهء ناخوب آن ديديم و انگشت حيرت به دندان پشيمانى گزيديم . مأمول و مسئول آن‌كه جرايد جرايم ما را به آب عفو فروشويد تا بعد از اين غير انقياد و متابعت طريق ديگر مسلوك نداريم . مصرع به فرمان تو زندگانى كنيم و هم در اين محل يارى اغلان كه در الغ يورت خلاف قاآن كرده بود و از قلماق گريخته بود به پايهء سرير اعلى آمد و آن حضرت او را در كنار گرفته پرسش نمود و خلعت طلادوزى و كمر مرصّع و اسبان راهوار و استران قطار و شتر بسيار با خيمه و خرگاه و تجملات سلاطين نامدار عنايت فرمود . مصرع او به‌سان بخت و دولت شد ملازم پيش شاه و در اين اثنا ، امير شيخ نور الدين كه آن حضرت او را در مملكت فارس گذاشته بود رسيده تحفه‌هاى گرامى از جانوران شكارى و سلاحهاى كارى و اسبان كارزار و شتران قطار قطار و استران راهوار و اوانى زر و نقره و جامه‌هاى فاخر و نفايس جواهر وافر و زر و زيور و مشك و عنبر و سراپرده و بارگاه و خيمه و خرگاه از سقرلاط گوناگون افزون از چند و چون و ديگر تجمّلات و تنسوقات از غايت لطافت به مرتبه‌اى كه بينندگان را ديده‌ها در آن حيران بود . مصرع مىشود حيران آنها ديدهء نظارگى همراه آورد و چند روز محاسبان تحرير مفصّل آن نموده به مطالعهء امرا رسيد و روز عرض آن امير شيخ نور الدين از صباح كه سلطان وَ الشَّمْسِ « 1 » از افق مشرق طالع گشت تا آن زمان كه فروغ نور جهانگيرش بر وسط السّما ساطع شد زانو زده بود و امرا آن پيشكشها مىگذرانيدند و ايلچيان و جوجيان كه در آن مجلس حاضر بودند و به

--> ( 1 ) . سورة الشمس 1 .